سوار بر توسن خیال , سفر می کنم به خیال تو ! از خیال من تا خیال تو , فاصله ای آنقدر نیست , اما سفر را دوست دارم وقتی باد , گیسوان تو را بر چشمانم می نشاند و عطر تو را بر جانم می گستراند ... سفر را دوست دارم وقتی در فاصله دو خیال باشد ... خیالی از تو تا تو ... سلام . حرفهای سفرتان شنیدنی ست . کاش با ما هم بگویید .
سلام ره توشه ی سفر خیال ، داشتن کمی روحیه ی خیال پردازی و کمی تمرکز در درون و توجه به اشتهای سیری ناپذیر روح است .دست که در دست خیال دهی همه ی زیباییهای اطراف را در درجه ای عالی تر خواهی دید ! برا همینه که میگم حرفای این سفر شنیدنیه
رشته های آشفته گیسوی خیالم را....دسته دسته..و تار به تار...به امواج موزون عشق خواهم سپرد...تا هارمونی اش..ببافد از آنها..سرزمینی رویایی و فاضله...بی مرز و بی قائله ...سرزمینی با آسمانی بلند...و زمینی همیشه سبز...
خیال نوشت هایتان زیباست و خواندنی و دوست داشتنی... ممنون..
بارانی نبینم دل پر مهر برادر را . سلام . روزگارتان آرام و سرشار نور مهربان .
زمان بارش باران دلم از غربت خورشید میگیرد وروز آفتابی هم ، دلم بی تاب ابری تلخ و باران زاست ! خدایا من بدنبال چه می گردم... .................... سلام دوستی نور با دلتان پایدار.
معمولا همینجوریه طرف...کلی بهش توجه می کنی کلی خودتو آماده می کنی الکی شاعر دیوانه می نویسه که : آی لحظه دیدار نزدیک است...
غافل از اینکه اصلا واسه طرف لحظه دیدار نزدیک است مهم نیست مهم اینه که براش چی خریدی چی آوردی چه ایرادی می تونه ازت بگیره چه درد و زهر ماری می تونه علم کنه که قیمت خودشو و خواسته هاشو ببره بالا و هزار درد بی درمان دیگه
خیلی عالی زدی به هدف البته تو مودبتر و آرومتر از منی اما ته تهش همین بود که گفتی
گیسوی خیال رو شونه می کنی براش و می بافی اون حواسش به دم ... استغفرالله
قصه ها تموم میشه اما قهرمان قصه ، همیشه یه خاطره خوب باقی میمونه!!
مریم نگار
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 ساعت 09:10 ق.ظ
..رشته خیال که بدست آید.....می برد تا ابدیت !! ...آنجا که مادر بزرگ مهربانم.. آوازخوان..موهایم را می بافد...و آرام آرام نوازشم میکند !...و من مشتی آجیل از جیبش میگیرم...و پشت بته های گل لال عباسی باغچه حیاط قایم میشوم...آنجا که زمزمه پاکی صبحگاهان...رقص موهای بلندم را در باد ..تمنا میکند...
دل کهکشانی تان به لطافت و نرمی آفتاب پس از باران..
سلام مامانگار عزیز ای کاش میشد تصویرسازی که نمودید ، روی یه بوم نقاشی پیاده کنیم. جدا" زیبا بود. امیدوارم که همواره شاد باشید
دلتنگ تر از آنم که بخواهم سخنی باز بگویم
سلام داداش
من بدنبال حرف های قشنگی هستم که در دلتنگی خلق میشوند.
سلام عزیز..
پیچ و تاب بافته های خیالت گره می زنند خیالم را به هوایت ...سوار بی تقصیر ست .
سلام برادرزاده
در رج رج ِ کوچه های خیالم یاد تو را جا گذاشتم!
هر چند سوارکار قابلی نیستم ،
اما سالهاست با پیچ و خم کوچه ها همرازم!!
سلام
بباف خیالت را به گیسوان خیال انگیز و هراس مکن از سوار عاشق ؛ تو عاشق هرآنچه که هستی باش ؛ دلت کجای قصه گره خورده ؟ مهم اینست ......
سلام مهرداد جانزیبا و دلنشین بود ؛ اگر چه خلاصه بود ؛ امان دل را برانگیخت
خیالم را رج برج بافتم و سوار بر اسب به شتاب تاختم به مقصدی نا معلوم ! چه مجهول ها که رنگ معلوم گرفت !
سلام سپهرحرف ها دارم از سفر.
سوار بر توسن خیال , سفر می کنم به خیال تو ! از خیال من تا خیال تو , فاصله ای آنقدر نیست , اما سفر را دوست دارم وقتی باد , گیسوان تو را بر چشمانم می نشاند و عطر تو را بر جانم می گستراند ...
سفر را دوست دارم وقتی در فاصله دو خیال باشد ... خیالی از تو تا تو ...
سلام . حرفهای سفرتان شنیدنی ست . کاش با ما هم بگویید .
سلام
ره توشه ی سفر خیال ، داشتن کمی روحیه ی خیال پردازی و کمی تمرکز در درون و توجه به اشتهای سیری ناپذیر روح است .دست که در دست خیال دهی همه ی زیباییهای اطراف را در درجه ای عالی تر خواهی دید !
برا همینه که میگم حرفای این سفر شنیدنیه
رشته های آشفته گیسوی خیالم را....دسته دسته..و تار به تار...به امواج موزون عشق خواهم سپرد...تا هارمونی اش..ببافد از آنها..سرزمینی رویایی و فاضله...بی مرز و بی قائله ...سرزمینی با آسمانی بلند...و زمینی همیشه سبز...
خیال نوشت هایتان زیباست و خواندنی و دوست داشتنی...
ممنون..
سلام مامانگار عزیز
ممنونم از حضور و نظر زیباتون .
سلام
چه گیسوانی شد این دادمهر؟
ادرس وبلاگمو عوض کردم
سلام خاطره
شما لطف دارین.
آدرسو عوض کردین ؟ چراا؟
آدرس جدیدو برام بفرست ممنونم .
حرفهای سفر شنیدنی ست , سفر در عالم خیال که باشد , وقتی به قول شما روح از همه قید و بندها آزاد است , شنیدنی تر ... زیباتر ... خواندنی تر ...
سلام مهربان برادر کهکشانی ام .
سلام خواهرم
ممنونم از حضور پر مهرتون .
چه شده مهرداد این روزها؟
هوات بارونیه؟
؟؟؟
آره بارونیه .
سلام...
بارانی نبینم دل پر مهر برادر را .
سلام . روزگارتان آرام و سرشار نور مهربان .
زمان بارش باران
دلم از غربت خورشید میگیرد
وروز آفتابی هم ،
دلم بی تاب ابری تلخ و باران زاست !
خدایا من بدنبال چه می گردم...
....................
سلام
دوستی نور با دلتان پایدار.
معمولا همینجوریه
طرف...کلی بهش توجه می کنی
کلی خودتو آماده می کنی
الکی شاعر دیوانه می نویسه که : آی لحظه دیدار نزدیک است...
غافل از اینکه اصلا واسه طرف لحظه دیدار نزدیک است مهم نیست
مهم اینه که براش چی خریدی
چی آوردی
چه ایرادی می تونه ازت بگیره
چه درد و زهر ماری می تونه علم کنه که قیمت خودشو و خواسته هاشو ببره بالا و هزار درد بی درمان دیگه
خیلی عالی زدی به هدف
البته تو مودبتر و آرومتر از منی
اما ته تهش همین بود که گفتی
گیسوی خیال رو شونه می کنی براش و می بافی
اون حواسش به دم ... استغفرالله
سبز باشی عزیز
سلام عزیز
ممنونم از همراهیت .
باغ لحظاتت سبز باد .
یکی بود
یکی....
من می روم
قصه باید آغاز شود
قصه ها تموم میشه
اما قهرمان قصه ،
همیشه یه خاطره خوب باقی میمونه!!
..رشته خیال که بدست آید.....می برد تا ابدیت !!
...آنجا که مادر بزرگ مهربانم.. آوازخوان..موهایم را می بافد...و آرام آرام نوازشم میکند !...و من مشتی آجیل از جیبش میگیرم...و پشت بته های گل لال عباسی باغچه حیاط قایم میشوم...آنجا که زمزمه پاکی صبحگاهان...رقص موهای بلندم را در باد ..تمنا میکند...
دل کهکشانی تان به لطافت و نرمی آفتاب پس از باران..
سلام مامانگار عزیز
ای کاش میشد تصویرسازی که نمودید ، روی یه بوم نقاشی پیاده کنیم.
جدا" زیبا بود.
امیدوارم که همواره شاد باشید
سلام
سلام مهستی
؟؟!
خوبی؟