اخیرا شعری داشتم با عنوان اشک در رگهایم جاریست گروهی از دوستان به آخر شعر ایراد گرفتند که چرا تن به قیچی شدن بال دادی. عرض کردم : حتی اگر بالهایم را نیز قیچی کنند باز هم پرواز خواهم کرد زیرا باور پرواز در ذهنم چنان قویست که حتی حتی حتی بودن یا نبودن بال هم برایم مانعی نخواد بود
تو نیز پر باز کن پرنده ی بی قرار آسمان تورا می خواند با بال یا بدون بال تورا می خواند کافیست اراده پرواز در ذهن زیبایت جاری شود آنگاه پروازت معطوف اسباب و ملزومات نخواهد بود پرباز کن به انتظار اوج گرفتنت به تماشا نشسته ایم برو بالا بالا بالاتر
بال که بسته شود ، خاطره پرواز هم از یاد پرنده میرود ورنه پرنده ی بال قیچی ، پرواز را هردم در آسمان فردا مشق کرده و شوق پرواز را در ذهن خود تقویت میکند. کاش بال هیچ کسی بسته نشود ، حتی اگر صیادی در زمین سینه ی آسمان را نشانه رفته باشد .!!!
پروانگی رسم عاشقان نیست دلی اگر داری بیاور و بی پروا شمع وجودم باش ----------------------------------- به رسم عاشقی بالهایم را از کفم گرفتی تا کنارت بمانم غافل از آنکه خودت زودتر از من پرنده شدی سلام مهرداد عزیز! تروخدا با این کامنت یه وخت فکر نکنی متنای قشنگتو خراب می کنم بخدا با خووندتش همون چیزی که بیاد تو ذهنم رو برات می نویسم هر چی باشه شما استاد مهردانه ای!!! کامنتای بی محتوای من به زیبایی متنای قشنگ و با احساس تو که قد نمیده بازم ممنونم
امید به پرواز در آسمانی که هیچ صیادی قلب ستارگانش را نشانه نرفته باشند ، همه ی آرزوی پرنده ناخنکیست که هرز گاهی بدل آسمان بزند و در دل آن آشیانه ای بهر خود بسازد . سلام مریم شرمنده نفرمایید استاد همه خدای مهربونه همه ی دوستان از کهکشان سهم و حقی دارند وهر گونه دخل و تصرف در نوشته ها آزاد است ، تو که جای خود داری ! قلم پر احساستو دوست دارم واز حضورت سپاسگزارم .
فــــــرهاد
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 ساعت 01:11 ب.ظ
ثنائی فر
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 ساعت 03:50 ب.ظ
غم قفس به کنار آنچه عقاب را زجر می دهد و پیر می کند پرواز زاغ بی سر و پاست ------------------------------------------------- باز هم از پرواز گفتی و ناله های مرغک خسته در کنج قفس نشسته ام که در حسرت پرواز ضجه می زند را یادم انداختی ----------------------------------------------- این نیز کهکشانی بود دست مریزاد
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم . ممنونم از حضورتون .
من خیلی بیجا میکنم برادرم رو سنگدل بخونم وقتی اینقدر عاشقانه هاشون محشرند ! فوق العاده ست برادر ! نبینم دلتنگی شما رو ......
با عشق بالهایم را نبند ! دستم را بگیر , بالت را به بالم بده تا با هم ببینیم شکوه اوج گرفتن در آسمان آبی بی انتهای عشق را !
لحظه هایتان سرشار عشق برادرم .
سجاده ام کجاست؟ می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم این دل گرفتگی مدام شاید، تاثیر سایه ی من است، که این سان گستاخ وسنگوار، بین خدا ودلم ایستاده ام. سجاده ام کجاست؟ ******************** سلام خواهرم شرمنده میفرمایید ، نگاهتون فوق العاده است که شکوه اوج گرفتن را در آسمان آبی عاشقانه در می نوردد. در پناه حق باشید.
تو بیا یواش بیا آروم و بدون رد پا . نکنه صدای پات سنگ های رودخونه رو بیدار کنه! بزار باد هر چی می خواد پرده ی پشت پنجره ی باز رو برقصونه . فردا پنجره بسته خواهد شد و خورشید براش ماتم می گیره . شاید هم بارون بغض اونو بشوره و با خودش ببره و بزنه به دل دریا . تو کاریت نباشه. تو بیا . آروم و بی رد پا... ..............................................................................................
بسیار زیبا . مثل همیشه کوتاه اما همین شعر کوتاه مدت مدیدی فکر ها رو مشغول خودش می کنه .
آفرین بر شما .
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور . منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور. نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم . سلام دوست گرامی از راهنمایی تون ممنونم .
شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار وگر میروی تن به طوفان سپار
درود بر مهرداد پر مهر شعر مخاطبه سعدی به تو زیباگو و زیبا پسند
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران ومن ویار ستاده به وداع بلبل روی سیه مانده زگلزار جدا ای مرا در ته هر بند ز زلفت بندی چه کنی بند زبندمهمه یکبار جدا دیده ام بهر تو خونبار شد ای مردم چشم مردمی کن، مشو از دیده ی خونبار جدا . درود بر استاد عزیز.
میان هوایی که هفتم هواست که بر اوج آنست ایوان ما مولوی سلام مهرداد عزیزم حس کردم حضرت مولانا این بیت را برای بی دل هایی مثل تو گفته.... تواز پریدن بی نیازی. برقرار باشی.
دویدیم و دویدیم و دویدیم ، به شهرای پر از قصه رسیدیم گره زد سرنوشتامونو تقدیر ، ولی ما عاقبت از هم بریدیم. فرداد جان جای تو توی ِدشت خداست برا همینه که گفتم از ما بریدی ! در پناه حق باشی .
راهی بـــزن که آهــی بــر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد .
سلام چند تا شعر در ادامه می ذارم تقدیم به نوشته های قشنگت
غــــریبـــ اسـتــــ دوسـتـــــ داشـــتــن وعـــجــیبـــ تـر از آنـــستـــ دوستـــ داشتـــه شـدن ... وقتــی می دانیمــ کسـی بـا جـان و دل دوسـتمـان دارد ... ونفــســها و صــدا و نــگاهمـان در روح و جـانـش ریـشـه دوانــده ؛ بـه بــــازی اش مــی گیـریـمــ هــر چـــه او عــاشــقـــتر ، مــا ســرخـوشـــتر، هر چه او دل نــازکــتر ، مـــا بـیـــرحمــــتر . تــقـصیــــر از مـــا نیــستــــ ؛ تـــمامیــه قصـــه هایِ عاشقانـــه، اینـــگونـه بـه گوشـمان خوانـده شـده*انـد....!
یک نفر دلش شکسته بود توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود منتتظر،ولی دعای او دیر کرده بود او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چار راه آسمان پشت یک چراغ قرمز شلوغ. گیر کرده بود. سلام مهرداد عزیز!صبحت بخیر برام دعا کن که خیلی محتاجم
خدا را میشود در چشم تو دید خدا را درک باید کرد و فهمید در باغ ِ اجابت باز ِ باز است شقایق را می شود از آسمون چید. (مهرداد) سلام مهردانه بروی چشم حتما". شما هم منو از دعاتون بی نصیب نفرمایید . ممنونم.
به اسم عشق ، بال هایم را بستی ! حالا پریدنت را برخم می کشی !؟ ...مرررسی ...عالی بود... ...اما عشق باید که پرواز دهد...بال دهد...باور بال دهد... ...ممنون مهرداد عزیز...
اگر عشق ، عشق باشد ، وگرنه..... ممنونم مامانگار درود بر تو .
همیشه توی قصه ها یکی بود تا آخر راه، هر چند ممکنه آخر قصه راهی برای بازگشت نباشه و ته خط باشه و کلاغه خونشو پیدا نکنه ، اما قصه و غصه بد جوری باهم عجینن توی هر قصه ای ،غصه ای پنهانه که اونو بیاد موندنی میکنه و این همون یکی ِ هست ، همون یاد و خاطره ی قصه وغصه درونش . خدا بزرگه چه اول راه باشیم چه آخرش تنهامون نمیذاره .
اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که گنج, "جنگ" می شود درمان, "نامرد" می شود ... قهقه , "هق هق" می شود اما دزد همان "دزد" است درد همان "درد"و گرگ همان "گرگ"
کامنت های مارو هم تایید بفرمایید رئیس.
هم دستش آردی بود ، هم صدایش نازک ، چطور گرگ بودنش را باورمیکردم !؟
سلام فریناز هبوط زیبای قطزات باران، نشانه ی عشق پاک آنها به زمین است، زمینی که با رویش زندگی، نقش حیاتی باران را به زیبایی نمایش میگذارد. اگر چه اسم کهکشان خود خواهانه به تاراج رفته است ، لیکن بنده خاک پای دوستان هستم .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
اخیرا شعری داشتم با عنوان اشک در رگهایم جاریست
گروهی از دوستان به آخر شعر ایراد گرفتند که چرا تن به قیچی شدن بال دادی. عرض کردم : حتی اگر بالهایم را نیز قیچی کنند باز هم پرواز خواهم کرد زیرا باور پرواز در ذهنم چنان قویست که حتی
حتی
حتی بودن یا نبودن بال هم برایم مانعی نخواد بود
تو نیز پر باز کن پرنده ی بی قرار
آسمان تورا می خواند
با بال
یا بدون بال
تورا می خواند
کافیست اراده پرواز در ذهن زیبایت جاری شود
آنگاه پروازت معطوف اسباب و ملزومات نخواهد بود
پرباز کن
به انتظار اوج گرفتنت به تماشا نشسته ایم
برو
بالا
بالا
بالاتر
بال که بسته شود ، خاطره پرواز هم از یاد پرنده میرود ورنه پرنده ی بال قیچی ، پرواز را هردم در آسمان فردا مشق کرده و شوق پرواز را در ذهن خود تقویت میکند.
کاش بال هیچ کسی بسته نشود ، حتی اگر صیادی در زمین سینه ی آسمان را نشانه رفته باشد .!!!
پروانگی رسم عاشقان نیست
دلی اگر داری بیاور و بی پروا شمع وجودم باش
-----------------------------------
به رسم عاشقی بالهایم را از کفم گرفتی
تا کنارت بمانم
غافل از آنکه خودت زودتر از من
پرنده شدی
سلام مهرداد عزیز!
تروخدا با این کامنت یه وخت فکر نکنی متنای قشنگتو خراب می کنم بخدا با خووندتش همون چیزی که بیاد تو ذهنم رو برات می نویسم
هر چی باشه شما استاد مهردانه ای!!!
کامنتای بی محتوای من به زیبایی متنای قشنگ و با احساس تو که قد نمیده
بازم ممنونم
امید به پرواز در آسمانی که هیچ صیادی قلب ستارگانش را نشانه نرفته باشند ، همه ی آرزوی پرنده ناخنکیست که هرز گاهی بدل آسمان بزند و در دل آن آشیانه ای بهر خود بسازد .
سلام مریم
شرمنده نفرمایید استاد همه خدای مهربونه همه ی دوستان از کهکشان سهم و حقی دارند وهر گونه دخل و تصرف در نوشته ها آزاد است ، تو که جای خود داری !
قلم پر احساستو دوست دارم واز حضورت سپاسگزارم .
یه حرفایی همیشه هست
که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که
مثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمر
به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده
شبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیم
از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب
از اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها
حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم
از اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هست
که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین
پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفا که میدونی
"رها اعتمادی"
سلام فرهاد عزیز
زیبا بود از حسن انتخابت ممنونم
سلام و عرض ادب
خوبی ؟
سلام آنا
ممنونم عزیز.
پروانگی .....................سوختن
سوختن ، سوختن وسوختن
غم قفس به کنار آنچه عقاب را زجر می دهد و پیر می کند پرواز زاغ بی سر و پاست
-------------------------------------------------
باز هم از پرواز گفتی و ناله های مرغک خسته در کنج قفس نشسته ام که در حسرت پرواز ضجه می زند را یادم انداختی
-----------------------------------------------
این نیز کهکشانی بود
دست مریزاد
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم .
ممنونم از حضورتون .
من خیلی بیجا میکنم برادرم رو سنگدل بخونم وقتی اینقدر عاشقانه هاشون محشرند ! فوق العاده ست برادر !
نبینم دلتنگی شما رو ......
با عشق بالهایم را نبند ! دستم را بگیر , بالت را به بالم بده تا با هم ببینیم شکوه اوج گرفتن در آسمان آبی بی انتهای عشق را !
لحظه هایتان سرشار عشق برادرم .
سجاده ام کجاست؟
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم
این دل گرفتگی مدام شاید،
تاثیر سایه ی من است،
که این سان گستاخ وسنگوار،
بین خدا ودلم ایستاده ام.
سجاده ام کجاست؟
********************
سلام خواهرم
شرمنده میفرمایید ، نگاهتون فوق العاده است که شکوه اوج گرفتن را در آسمان آبی عاشقانه در می نوردد.
در پناه حق باشید.
تو بیا
یواش بیا
آروم و بدون رد پا .
نکنه صدای پات سنگ های رودخونه رو بیدار کنه!
بزار باد هر چی می خواد
پرده ی پشت پنجره ی باز رو برقصونه .
فردا پنجره بسته خواهد شد و
خورشید براش ماتم می گیره .
شاید هم بارون بغض اونو بشوره و
با خودش ببره و بزنه به دل دریا .
تو کاریت نباشه.
تو بیا .
آروم و بی رد پا...
..............................................................................................
بسیار زیبا .
مثل همیشه کوتاه اما همین شعر کوتاه مدت مدیدی فکر ها رو مشغول خودش می کنه .
آفرین بر شما .
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم.
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور .
منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور.
نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم .
سلام دوست گرامی از راهنمایی تون ممنونم .
شبی یاد دارم که چشمم نخفت


شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
درود بر مهرداد پر مهر
شعر مخاطبه سعدی به تو زیباگو و زیبا پسند
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران ومن ویار ستاده به وداع
بلبل روی سیه مانده زگلزار جدا
ای مرا در ته هر بند ز زلفت بندی
چه کنی بند زبندمهمه یکبار جدا
دیده ام بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن، مشو از دیده ی خونبار جدا .
درود بر استاد عزیز.
میان هوایی که هفتم هواست
که بر اوج آنست ایوان ما
مولوی
سلام مهرداد عزیزم
حس کردم حضرت مولانا این بیت را برای بی دل هایی مثل تو گفته....
تواز پریدن بی نیازی.
برقرار باشی.
دویدیم و دویدیم و دویدیم ،
به شهرای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر ، ولی ما عاقبت از هم بریدیم.
فرداد جان جای تو توی ِدشت خداست برا همینه که گفتم از ما بریدی !
در پناه حق باشی .
راهی بـــزن که آهــی بــر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد .
سلام چند تا شعر در ادامه می ذارم تقدیم به نوشته های قشنگت
غــــریبـــ اسـتــــ دوسـتـــــ داشـــتــن
وعـــجــیبـــ تـر از آنـــستـــ دوستـــ داشتـــه شـدن ...
وقتــی می دانیمــ کسـی بـا جـان و دل دوسـتمـان دارد ...
ونفــســها و صــدا و نــگاهمـان در روح و جـانـش ریـشـه دوانــده ؛
بـه بــــازی اش مــی گیـریـمــ
هــر چـــه او عــاشــقـــتر ، مــا ســرخـوشـــتر،
هر چه او دل نــازکــتر ، مـــا بـیـــرحمــــتر .
تــقـصیــــر از مـــا نیــستــــ ؛
تـــمامیــه قصـــه هایِ عاشقانـــه،
اینـــگونـه بـه گوشـمان خوانـده شـده*انـد....!
سپاسگزارم آنا
مثل آن که
شاهرگ احساسم را زده باشی ...
بند نمی آید
دوست داشــتنت
سلام آنا خیلی زیبا بود
بعضی از شعرات شالوده ی احساس رو میلرزونه !
سلام
چقدر هراس شعرت رو دوس داشتم
هراس قلبمه همیشه
من پروانگی را میدانم !
از شمع بودن تو ،
پروا دارم . !!
دوسشون داشتم
خیلی دوسشون داشتم
این با صدای بلند توی کهکشانت فریاد میزنم
سلام آرام جان
قلبت همیشه پر از مهر و عشق باد .
ممنونم از لطفت .
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ.
گیر کرده بود.
سلام مهرداد عزیز!صبحت بخیر
برام دعا کن که خیلی محتاجم
خدا را میشود در چشم تو دید
خدا را درک باید کرد و فهمید
در باغ ِ اجابت باز ِ باز است
شقایق را می شود از آسمون چید. (مهرداد)
سلام مهردانه
بروی چشم حتما". شما هم منو از دعاتون بی نصیب نفرمایید .
ممنونم.
ای شمع جان از بهر گل پروانه شو
بامستی ات آتش زن میخانه شو
همینجوری نوشت
درود بر مهرداد عزیزم
پاینده باشی
سلام استاد
همین جوری نوشتنات هم حرفا برای گفتن داره مرحبا.
موفق باشی مهربان.
سلام .


مسخره ترین غروب پاییزی بخیر .
البته ببخشید برای من اینطور بوده .
سلام
چرا مسخره !!!؟
زیبایی در بطن همه چیز نهفته هست ، خوب ببینید همه چیز زیباست
هنگام شکوفه ی بادام



عاشق شدم
اکنون که دیگر تو نیستی
بادام تلخی در دهانم مزه می کند
سلام بر مهردادعزیز
تنهاییِ ناگزیر حاصل عشقی نافرجام است
شمع و پروانه هر دو می سوزند !
مرگ پروانه دیدن نداره !!!
(تقدیم به تو )
سلام رفیق عزیز
صبور باش مهربون .
می دانی خوبم
1پپروانه به عشق تو پر می زند ...
بسیار زیبا بود مهرداد جان . ممنونم
زیباترین عشق
پروانه و شمع ،
عمیق وسه بعدی ،
سوختن و مرگ در عشقی ملموس !!!
ممنونم سایه جان .
به اسم عشق ، بال هایم را بستی !
حالا
پریدنت را برخم می کشی !؟
...مرررسی ...عالی بود...
...اما عشق باید که پرواز دهد...بال دهد...باور بال دهد...
...ممنون مهرداد عزیز...
اگر عشق ، عشق باشد ، وگرنه.....
ممنونم مامانگار
درود بر تو .
...
کدام پروانه بی پروا تو را به پروانه گی خواند و اکنون پرواز را بهانه کرد و پروانه شد و پروازش را به خاطرت سپرد ؟
و نیست تا دیوانگی پرواز را در تو پروانه وار آرام کند ؟
کجاست آن پروانه خوش خط و خال ؟...
فرهاد
سلام فرهاد عزیز جدی نگیر، داداشتو هنوز نکشتن .
زیبا نوشتی فرهاد جان مرحبا .
شمع هم اگر باشم
هوای بالهای تو را دارم
پروانه !...
زیبا
سلام کهکشان خوبیها
چه خبر از آن بالا بالاها؟
گاهی یادی نیز از من گیر افتاده در حضیض
گیر کرده در گل و لای این افت و خیز کن
همیشه خوب و خوش باشی
منتظر پست جدیدت هستم
سلام کیارش عزیز
من مرتب به وبلاگ قشنگت سر میزنم .
در پناه حق باشی .
سلام
بیا بیبین شعر ی رو که اول برای تو گذاشتم نوشتم در طاعون
مرسی که برام نوشتی
سپاس تو را
از لطفت ممنونم آنا .
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت !!
***************************
قصــــــــه ها چه کوتاه می شوند
وقتـــــے که هر روز با "آمــــــد "شروع مے شود
و هر شـــــب با" رفــــــت" تمام مے شود
چه فعل ســــــاده ایست "آمــــــد"
و چه شعر حزینـــــے "رفـــــــت"
همیشه توی قصه ها یکی بود تا آخر راه، هر چند ممکنه آخر قصه راهی برای بازگشت نباشه و ته خط باشه و کلاغه خونشو پیدا نکنه ، اما قصه و غصه بد جوری باهم عجینن توی هر قصه ای ،غصه ای پنهانه که اونو بیاد موندنی میکنه و این همون یکی ِ هست ، همون یاد و خاطره ی قصه وغصه درونش .
خدا بزرگه چه اول راه باشیم چه آخرش تنهامون نمیذاره .
به هیچ روزی پس ات نمی دهم!
به هیچ ساعـــــتی
به هیچ دقــــیقه ای
به هیـــــچ، هیچـــــی!
ســـــــ ـــــــخت چسبیده ام
تـــــــ ـــــــــ ـــــمامـــــــت را...
بارها از چشم خود افتاده ام
گاه باید ابر شد بارید و رفت...
زیبا بو د مهستی مرحبا .
سلام مهرداد جان
ممنونم از حضورت
سلام سایه جان
منم ازت ممنونم مهربون .
بزرگ ترین سهم من از تو
نامرادی های روزگارت بود
که با خود
تا سالیان سال به دوش کشیدم
دریغ از تشکری
برای حمل این بار سنگین...
دلم آرامش می خواست !
در بورس آدرس مرداب را دادند!!
سهامش را خریدم ، به کویر رسیدم.!!!
کدام گزینه را انتخاب کنم وقتی هر چهار گزینه غلطند ؟
آزموده را آزمودن خطاست ، باید که بنیاد کنکور را برچید...
ازمون و خطا ، آزمون و خطا تا کی ؟
سلام .
مهرداد جان این شعر از من نبوده . مال یک شاعر یه که متاسفانه نامش یادم نیست . مربوط به خیلی سال پیشه .
مهم نام شاعر نیست از همه مهمتر حسن انتخاب هنرمندانه ی شماست .
موفق باشی مراقب خودت باش .
سلام منظورم همون شعری بود که
:
انگار که رگ احساسم را زده باشم ...
بند نمی اید ............
یادت اومد ؟
ممنونم آنا ....../
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, "جنگ" می شود
درمان, "نامرد" می شود
... قهقه , "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
درد همان "درد"و گرگ همان "گرگ"
کامنت های مارو هم تایید بفرمایید رئیس.
هم دستش آردی بود ، هم صدایش نازک ،
چطور گرگ بودنش را باورمیکردم !؟
(آنا)
سلام کهکشانی


دیگه این روزا بارون میاد سری به زمین نمیزنین؟
سوار بارون بشین بیاین این پایینا هم خوبه ها
کاش عشقی هم اگر باشد دو سویه باشد...
شمع هم شمع های قدیم
سلام فریناز
هبوط زیبای قطزات باران، نشانه ی عشق پاک آنها به زمین است، زمینی که با رویش زندگی، نقش حیاتی باران را به زیبایی نمایش میگذارد.
اگر چه اسم کهکشان خود خواهانه به تاراج رفته است ، لیکن بنده خاک پای دوستان هستم .