و این زندان مرا همان آزادی است و بیرون از آن اسارت
سلام بر مهرداد کهکشانی روزگار پائیزیتان خوش باد
سلام دوست عزیز امید که غم هاتون مثل برگ درختان در پاییز ، ریزش کرده و بدست باد سپرده بشه. آری زندان نگاه یار به از آزادی با دلی بیقرار ! سپاس از بودنتان.
هر چه دایم از سر نگاه توست ... ببخش بزرگوار ، درگیر ساخت و ساز هستم و ذهن و جسم خسته ام مجال حضور دائم در نت را نمیداد به محض فراغت بیشتر مزاحم شما و قلم زیبایتان خواهیم شد
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم... امان از این بی حساب و کتابی عشق. سلام داداش گلم مهرداد عزیزم... خمار این شعرهای زیبات خواهم ماند. هفته ات پراز خیر و برکت.
همین بی حساب و کتابی اونه که بزرگ و دوست داشتنیش کرده. فرداد عزیز سلام روز بخیر و خوشی خواهشا" بیش از این داداشتو شرمنده نفرما
برای منی که از طایفه نمودار تابع y3 هستم در وضعیت بزرگواری چون شما در وضعیت سینوسی بسیار مشکل است. مرا از وضعیت فاکتور بگیر و منفی بودن این حقیر را به مثبت بودن جمع جبری کن
" امیدوارم با ترسیم نمودار تابع y3 به هم طایفه ای های عزیزمان برنخورد "
تا لعبت چشمت رنگ فریب یافت از ریشه به تیشه خوردم و حالا در تکاپوی دستی هستم که عادلانه نگاهم را به نگاهت بفروشد سلام بر مهرداد عزیز چقدر من وابسته ی شعر هایت شده ام
هزار آینه جاریست هزار آینه اینک ، به همسرایی قلب ِ تومی تپد با شوق . زمین تهی ست ز رندان همین تویی تنها که عاشقانه ترین نغمه رادوباره بخوانی. بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان: حدیث عشق بیان کن ، بدان زبان که تو دانی . سلام رفیق عزیز وحقیر هم وابسته به قدوم عزیزان هنرمندی چون شما.
چه زیبا نشیب و فرازشان را به رخ میکشی... و ارزش مینهی بر توابعی که سال هاست از کنارشان بی رحمانه عبور میکنیم...
دیدمان را به ریاضیات هم میگسترانی گرامی
مدتی بود روی امواج سینوسی ِ خیالم موج سواری می کردم ، نخواستم بی نصیب بمانند . سلام فریناز عزیز کاش در پس این فراز ونشیب ها ی زندگی ، سربلند در مسیری موافق ،آرام بگیریم . امید که شما هم در طریق تحقق آمالتون باشید .
آن روز که او را به دست خاطره دادم ندانستم که ذهن فرسوده ام او را خواهد کشت . و در مرگ رویاهایم چه بیهوده بانگ بر می آورم دیگر تونای برای فریادم نیست... مهستی
سلام . شبتون بخیر و شادی.
پاییز و زمستانتان ، در سیطره ی عشق گرم وخوش باد.
سلام هر چند که خیلی دیر شده ، شب وروزتان خوش وبر مدار عشق باد.
به خیالت آغشته است این دل ... و تو چکه چکه میچکی از خاطر تکیده ام.... انگار ماسیده بودی در هُرم نگاهم ... و اکنون همه ی نبودن هایت را می گریم تو که مولود عبور خاطره هایی..... (سایه روشن)
سلام مهرداد عزیز.... چه تشبیه و استعاره های زیبایی! خیال سینوسی... فراز عشق... ایستگاه اول.. زندان نگاه.... اولین و آخرین مسافر.... زیبا و گیرا و گویا بودند واژه هایی که کلام زیبایت را آفریدند.... دست مریزاد دوست عزیز.
همیشه به خیالم رشک میورزم، که چون تویی در خود دارد....! سپهر عزیز سلام سپاس از بودنت.
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی بیاید راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آنفاصله داری و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی دعایت می کنم، روزی بفهمی گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور ببوسی سجده گاه خالق خود را دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی: بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست دعایت می کنم، روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را گرد و خاک غم بروباند کلام گرم محبوبی تو را عاشق کند بر نور دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی با موج های آبی دریا به رقص آیی و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی دعایت می کنم، روزی بفهمی در میان هستی بی انتها باید تو می بودی بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا برایت آرزو دارم که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بگیرد آن زبانت دست و پایت گم شود رخساره ات گلگون شود آهسته زیر لب بگویی، آمدم به هنگام سلام گرم محبوبت و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را ندانی کیستی معشوق عاشق؟ عاشق معشوق؟ آری، بگویی هیچ کس دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی ببندی کوله بارت را تو را در لحظه های روشن با او دعایت می کنم ای مهربان همراه تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن
دعایت میکنم تا شانه مردانه ات چون کوه » تاب گریه هایم داشته ویارای من باشد . دعایت میکنم تا چون درختی سبز باشی ، هماره در پناه سایه ات ، تن خسته ای آرام گیرد دعایت میکنم ................. دعایت میکنم ... سپاسگزارم فرهاد جان .
سلام مهرداد جان.. عذر که سر نمی زنم... درگیر ارشدم... درس ها زیاد شده و من متاسفانه لذت خوندن نوشته های زیبات رو هر چند وقت پیدا می کنم.. البته سعی می کنم بیشتر خواننده ی سروده هات باشم... شاد باشی و همیشه خواندنی :):)
سلام رابی عزیز ممنونم از حضورت ، میدونم گرفتاری ، به درست برسی واجب تره . انشاالله موفق باشی .
منحنی بودن من در این سرا هم شده منحنی سینوسی که فرازش کم و نصیبش بیش شده ! بس که بی سعادت شده ام این روزها ...
سلام برادرم . روزگارتان به خیر و سلامت .
سلام خواهر گلم از نشیب حرف میزنی ، نمیدانی در فراز فکر مایی ؟ وجود و حضورتون در این سرا نهایت سعادت ماست ، همیشه باش البته لطفا". آبانگاه بر شما مبارک، خوشبخت و سلامت باشید .
در این زمانه عسرت، به شاعران زمان برگ رخصتی دادند که از معاشقه یسرو وقمری و لاله سرود ها بسرایند ژرف تر از خواب، زلال تر از آب . تو خاموشی ، که بخواند؟ تو می روی که بماند ؟ که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟ از این گریوه به دور ، در آن کرانه ببین : بهار آمده...
شکوه رستن اینک» طلوع فروردین : گداخت آنهمه برف ، دمید این همه گل ، شکفت این همه رنگ، زمین بما آموخت : ز پیش حادثه باید که پا پس نکشیم . مگر کم از خاکیم ؟ نفس کشید زمین ، ما چرا نفس نکشیم ؟
بعد از تو شب هایم بی ستاره و روزهایم ابری خواهد بود . قلبم اشتیاقی برای تپیدن نخواهد داشت و چشمانم سویی برای دیدن.
لحظه هایم مهربانی هایی را که از تو وام داشت به دست فراموشی خواهد سپرد .
دیگر ذوقی برای به مهمانی رفتن گلها ندارم.
ای بهانه ی بودنم با من بمان...
روز چهارشنبه تان به شادی .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارت نظر نامه رسان من و توست گوش کن ، با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گو بهار دل و جان باش وخزان باش، ار نه ای بسا باغ بهاران که خزان من و توست... ممنونم از حضورت مهربون.
سلام چندین بار آروم و بی صدا اومدم تا صدای کفش هام بیدارتون نکنه ولی مجبور شدم با صدای بلند بیام تا از نگرانی در بیام راستش رو بخوای کمی نگران شدم . خواهشا مارو بی اطلاع نگذارید . ممنونم
سلام مهستی جان این روزا کمی گرفتارم و سرم شلوغه ، از اینکه نگران شدید شرمنده ام از لطفتون سپاسگزارم ، هفته ی خوب و با نشاطی در پیش داشته باشید .
سلام . خداروشکر مشکل فقط مشغله کاری بوده . روزها به امید خورشیدی مهربان تر و شب ها به امید مهتاب تابنده تر اما نه . انگار خودمون باید مهربانی کردن را به اونها یاد بدیم . ما می تونیم می تونیم درعین گرفتاری شادباشیم بخندیم و دنیا را سخره بگیریم . موفق باشید برادر
سلام مهستی ممنونم مهربون. ****************** تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ،که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه دور ها آوایی ست، که مرا می خواند.
همیشه در خانه ات چیزی جا می گذارم ...( احسان پرسا )
سلام برادرم . چشم به راه خوانش شعر زیبای دیگری از شما هستم .
کبوتر ها به دانه خوردن از دست تو عادت دارند ، سرما بهانه ای نیست که دست بجیب آمده های . سلام خواهر عزیز اینروزا فکر توان خود را به پاها امانت داده ، امیدوارم حالت خوب باشد .
سلام . مگه غیر از اینه؟ مگه همیشه دنیا باید حال ما رو بگیره؟ نه .من خودم به شخصه دارم به دنیا و زندگی حالی می کنم که من اونی نیستم که بتونن منو به زانو در بیارن . هر چی می خوان سرم بیارن، من کم بیار نیستم . ممنونم برادر.
سلام واقعا" همینطوره ، خوشحالم که به همچین باوری رسیدی .
سلام مهرداد عزیز ......... به خاطر اینکه به مشاعره شما و خانم مهستی خاتمه بدم به یک جمله از ارنستو چگورا بسنده می کنم ، انشاء الله که ختم بشه این رفت و برگشتها ( این روزها هم هوای شمال بارونیه خطرناکه هی برید و بیاد ) ارنست عزیز می گه که ؛ شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.
صلوات بفرستید که انشاء الله ختم بخیر بشه
سلام فرهاد عزیز داداش گلم آخه شما چه اصراری به ختم مشاعره ی ما دارید ، اینو بدون چیزی نمیتونه اینو از ما بگیره. دست من به خون زندگی آلوده است تسلیم اویم ، فراز و نشیبش را باور دارم، تو را نمیدانم ، شاید پفک خورده ای ، دستانت بالاست . ********* با ارنست جون موافقم ، اما وقتی روز روشن ماشینتو دزد بزنه بازم میشه شاد بود.؟!
بگذار ابرها را باد پریشان کند و هوای پاک را باقی بگذارد زمان تو عزیز آغاز شکفتن است نهال تازه رس امید را خود آبیاری کن
درود بر مهرداد آسمانی دل
شکوه رستن اینک ، طلوع فروردین گداخت آنهمه برف دمید این همه گل شکفت این همه رنگ زمین به ما آموخت : ز پیش حادثه باید که پا پس نکشیم مگر کم از خاکیم ؟ نفس کشید زمین ، ما چرا نکشیم ؟
درود بر استاد عزیز و مهربان
فریناز
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 ساعت 06:07 ق.ظ
سلام
کجایید کهکشانی؟
همه چی خوب و بر وفق مراده؟
نگران بودیم...
راستی این شعر دعایت میکنم که آقا فرهاد گذاشتنو واسه خودشونه یا یه شاعر دیگه ای داره؟
واقعا زیبا بود...
زودی بیاین خبرمون کنین ببینیم حال کهکشانیمان چون است
سلام <<<<<<<<<
مامانگار
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 ساعت 01:32 ب.ظ
...سلام مهرداد عزیز... ...عاالی بود ...فراز و نشیب و خیال سینوسی تان همیشه سیری برفراز داشته باشد دوست گرامی... ...ممنون...منتظر شعر جدیدی هستیم....
سلام مامانگار عزیز ممنونم از لطفتون . دائم بر فراز آرزوهاتون باشید .
آمده ام که بمانم بی درجه بی نشان من همانم همان شیر زنی که تنهایی هایش را تنها به دوش می کشد که فرزندش را در آرامش به دست خواب می سپرد و آن گاه برای فردای پر گرگش نقشه ها می کشد برای گذران عمر ذکاوت ها از خود نشان داده ام من نخبه ام نخبه ی بی مدال و قدرم را فقط ستاره های آسمان و گل های شمعدانی خانه ام می دانند . گرچه بوی ادکلنم ارزان شده و تقلبی گرچه مارک کفشها و لباس هایم کنده شده اما من همانم . من می مانم .
به دوست عزیز فرهاد خان:
اگر این دوکلمه حرف از مغز و دلمان نگذرد که باید به زبانم لال امین آباد کوچ کنیم . امیدوارم کدورتی از ما به دل نگیرید . برای حسن نیت مان هم شما را به کلبه ی محقر خود دعوت می کنیم . ممنونم از شما و مهرداد خان .
انعکاس لبخندت را در دل گرفته آسمان ، میبینم همه دعای باران می کنند ! من نه !! به خاطر تو و لبخند بی نظیرت !!
سلام مهستی عزیز آفرین بر تو که معمار بنای شادی هستی .
سلام. تبادل لینک حاضرید؟؟ من تازه وبلاگ نویسی رو شروع کردم. به من سری بزنید. من رو در وبلاگتو لینک کنید. مرسی نام وبلاگ من:درد و دل های نسل من http://nasleman.javanblog.com
سلام امید که در این راه موفق باشید . بروی چشم .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
و این زندان مرا همان آزادی است و بیرون از آن اسارت
سلام بر مهرداد کهکشانی روزگار پائیزیتان خوش باد
سلام دوست عزیز
امید که غم هاتون مثل برگ درختان در پاییز ، ریزش کرده و بدست باد سپرده بشه. آری زندان نگاه یار به از آزادی با دلی بیقرار !
سپاس از بودنتان.
من هرچه می کشم همه از یک نگاه توست
ای کاش کور می شدم آن لحظه ی نخست..
سلام
کهکشانت پر از عاشقانه های قشنگ شده
بوی عشق وطعم عشق رو دوس دارم
درس عشق را از برگ درختان آموختم همه در کوششند تا سایبان دیگری باشند ،
سلام
ممنونم از حضورت مهربان...
بسیار زیبا بود مثل همیشه
مرسی آنا.
این روزهـــای لعنتی
بدجور پیــلهــ کرده اند
به دالانـِـ آشفتهــ ی ذهنم ....
حتی در خواب هم
بودنت بی من را بهــ رُخـَــم می کشــــند....
کاش دالان ِ دل ها بزرگراهی یکطرفه بود .
هر چه دایم از سر نگاه توست ...
ببخش بزرگوار ، درگیر ساخت و ساز هستم
و ذهن و جسم خسته ام مجال حضور دائم در نت را نمیداد
به محض فراغت بیشتر مزاحم شما و قلم زیبایتان خواهیم شد
ممنونم دوست عزیز ، حضورتون موجب دلگرمی ماست .
غم دارد این دلم مهرداد! هیچ ندارم بگویم جز اینکه:
خدا برایم کافیست
سلام مهردانه
با توکل به خدا همه ی مشکلات حل میشه .
آرزوی شادی دارم برات .
روزگاری من جوانی شاد بودم ؛
سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم
هر چه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم
صید من بودند مهرو یان و من صیاد بودم
بهر صد ها دختر شیرین سخن فرهاد بودم...
" شاد کامی را از صمیم قلب برایتان آرزومندم و از خداوند متعال برای شما بهروزی و کامروایی را می طلبم "
سپاس از داداش مهربونم .
خودم را مےزنم بـ آن راه ؛
افسوس بـ «تو» ختم مےشوند،
انتهاے ِ تمام ِ راه ها!
تمام امیدم به همین راه است،
تو می ایی !!
چقدر زیبا نوشتی ...خیلی دوسش داشتم
سلام خاطره
ممنونم
من آزادی نمی خواهم
که با یوسف به زندانم...
امان از این بی حساب و کتابی عشق.
سلام داداش گلم
مهرداد عزیزم...
خمار این شعرهای زیبات خواهم ماند.
هفته ات پراز خیر و برکت.
همین بی حساب و کتابی اونه که بزرگ و دوست داشتنیش کرده.
فرداد عزیز سلام روز بخیر و خوشی خواهشا" بیش از این داداشتو شرمنده نفرما
سلام دوست عزیز مطلب دل نشینی بود
مرسی از حضورت بازهم سر بزنی بای
سلام دوست عزیز
سپاس از حضورت، حتما" خدمت میرسم .
برای منی که از طایفه نمودار تابع y3 هستم در وضعیت بزرگواری چون شما در وضعیت سینوسی بسیار مشکل است. مرا از وضعیت فاکتور بگیر و منفی بودن این حقیر را به مثبت بودن جمع جبری کن
" امیدوارم با ترسیم نمودار تابع y3 به هم طایفه ای های عزیزمان برنخورد "
y بر من گر تو آن گمگشته ام باشی...
چه سعادتی است


زندانی نگاه معشوق شدن
ماندگار و نه چون مسافر
بسیار زیبا و پر از احساس
درود مهرداد عزیز
درود بر استاد عزیز
سپاس از حضور صمیمی و دلگرم کننده ات .
روزگارتان بر مدار عشق باد.
تا لعبت چشمت رنگ فریب یافت


از ریشه به تیشه خوردم
و حالا در تکاپوی دستی هستم
که
عادلانه
نگاهم را
به نگاهت بفروشد
سلام بر مهرداد عزیز
چقدر من وابسته ی شعر هایت شده ام
هزار آینه جاریست
.
هزار آینه اینک ، به همسرایی قلب ِ تومی تپد با شوق .
زمین تهی ست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه رادوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
حدیث عشق بیان کن ، بدان زبان که تو دانی .
سلام رفیق عزیز
وحقیر هم وابسته به قدوم عزیزان هنرمندی چون شما
سلام

بسیار زیبا
............
با امید به مهتاب چشمانت
قدم در راه هر چه بادا باد گذاشته ام
جای پای بعدی ام را روشن کن ...
من اومدم هورااااااااا!!!!!!!!!!!!
سلام مهستی عزیز
ممنونم مهربان.
<<<<<<<<<<<<<<<<
بازی بازی با سینوس ها هم بازی؟

سلام مهرداد کهکشانی
چه زیبا نشیب و فرازشان را به رخ میکشی...
و ارزش مینهی بر توابعی که سال هاست از کنارشان بی رحمانه عبور میکنیم...
دیدمان را به ریاضیات هم میگسترانی گرامی
مدتی بود روی امواج سینوسی ِ خیالم موج سواری می کردم ، نخواستم بی نصیب بمانند .
سلام فریناز عزیز
کاش در پس این فراز ونشیب ها ی زندگی ، سربلند در مسیری موافق ،آرام بگیریم .
امید که شما هم در طریق تحقق آمالتون باشید .
آن روز که او را به دست خاطره دادم
ندانستم
که ذهن فرسوده ام
او را خواهد کشت .
و در مرگ رویاهایم
چه بیهوده بانگ بر می آورم
دیگر تونای برای فریادم نیست...
مهستی
سلام .
شبتون بخیر و شادی.
پاییز و زمستانتان ، در سیطره ی عشق گرم وخوش باد.
سلام
هر چند که خیلی دیر شده ، شب وروزتان خوش وبر مدار عشق باد.
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد درونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
" پاییز و زمستانت در سیطره خورشید عشق گرم و دلنواز باد"
فـــــــــــــرهاد
مرسی فرهاد عزیز
به خیالت آغشته است این دل ...
و تو چکه چکه میچکی از خاطر تکیده ام....
انگار ماسیده بودی در هُرم نگاهم ...
و اکنون همه ی نبودن هایت را می گریم تو که مولود عبور خاطره هایی..... (سایه روشن)
سلام مهرداد عزیز....
چه تشبیه و استعاره های زیبایی!
خیال سینوسی...
فراز عشق...
ایستگاه اول..
زندان نگاه....
اولین و آخرین مسافر....
زیبا و گیرا و گویا بودند واژه هایی که کلام زیبایت را آفریدند....
دست مریزاد دوست عزیز.
همیشه به خیالم رشک میورزم،
که چون تویی در خود دارد....!
سپهر عزیز سلام
سپاس از بودنت.
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آنفاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
دعایت میکنم تا شانه مردانه ات چون کوه »
تاب گریه هایم داشته ویارای من باشد .
دعایت میکنم تا چون درختی سبز باشی ،
هماره در پناه سایه ات ، تن خسته ای آرام گیرد
دعایت میکنم ................. دعایت میکنم ...
سپاسگزارم فرهاد جان .
سلام مهرداد جان..
عذر که سر نمی زنم... درگیر ارشدم...
درس ها زیاد شده و من متاسفانه لذت خوندن نوشته های زیبات رو هر چند وقت پیدا می کنم..
البته سعی می کنم بیشتر خواننده ی سروده هات باشم...
شاد باشی و همیشه خواندنی :):)
سلام رابی عزیز
ممنونم از حضورت ، میدونم گرفتاری ، به درست برسی واجب تره .
انشاالله موفق باشی .
سلام .
چشمانم را از انتظار بستم
خواب رویایی آمدنت را دیدم
آمدی و مرا درخواب دیدی
سرزنشم کردی
غافل از آن که در خواب هم با تو بودم
چه خوش خیال بودم
وقتی چشم بر تو بستم!!
با دلم چه کنم ،
فراموش شدنی نیستی !!!
منحنی بودن من در این سرا هم شده منحنی سینوسی که فرازش کم و نصیبش بیش شده ! بس که بی سعادت شده ام این روزها ...
سلام برادرم . روزگارتان به خیر و سلامت .
سلام خواهر گلم
از نشیب حرف میزنی ، نمیدانی در فراز فکر مایی ؟
وجود و حضورتون در این سرا نهایت سعادت ماست ، همیشه باش البته لطفا".
آبانگاه بر شما مبارک، خوشبخت و سلامت باشید .
خلوت تنهایی ام
بس تاریک است
گر بسراغم میایی
از چشمانت فانوسی بساز و بیار
در این زمانه عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه یسرو وقمری و لاله
سرود ها بسرایند ژرف تر از خواب،
زلال تر از آب .
تو خاموشی ، که بخواند؟
تو می روی که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از این گریوه به دور ،
در آن کرانه ببین :
بهار آمده...
محض همین خواستن است
که تا آنسوی دنیا هم
همراه یادت میروم
تمام ذهنم
پر از شکوفه های دوست داشتن است
وقتی جزتو به چیزی دیگر نمیاندیشم
اینبارهم به همه دغدغه ها
پشت میکنم و
سوی تو پرواز میکنم
شکوه رستن اینک»
طلوع فروردین :
گداخت آنهمه برف ،
دمید این همه گل ،
شکفت این همه رنگ،
زمین بما آموخت :
ز پیش حادثه باید که پا پس نکشیم .
مگر کم از خاکیم ؟
نفس کشید زمین ، ما چرا نفس نکشیم ؟
بعد از تو
شب هایم بی ستاره و
روزهایم ابری خواهد بود .
قلبم اشتیاقی برای تپیدن نخواهد داشت و
چشمانم سویی برای دیدن.
لحظه هایم
مهربانی هایی را که از تو وام داشت
به دست فراموشی خواهد سپرد .
دیگر ذوقی برای به مهمانی رفتن گلها ندارم.
ای بهانه ی بودنم
با من بمان...
روز چهارشنبه تان به شادی .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارت نظر نامه رسان من و توست
گوش کن ، با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گو بهار دل و جان باش وخزان باش، ار نه
ای بسا باغ بهاران که خزان من و توست...
ممنونم از حضورت مهربون.
شعر ها بسیار زیبا بود
کاش در کامنت دونی من می ذاشتید تا داشته باشم با نام خودتون
اگه قابل بدونید
سپاس
سلام آنا
به چشم حتما؛ در اولین فرصت انجام میدم.
ممنونم
ننوشتی برام این شعرا رو در طاعون
حتما سرت شلوغه که اپ هم نکردی
ایروزا هم سر و هم فکر...
سلام
چندین بار آروم و بی صدا اومدم
تا صدای کفش هام بیدارتون نکنه
ولی مجبور شدم با صدای بلند بیام تا
از نگرانی در بیام
راستش رو بخوای کمی نگران شدم .
خواهشا مارو بی اطلاع نگذارید .
ممنونم
سلام مهستی جان
این روزا کمی گرفتارم و سرم شلوغه ، از اینکه نگران شدید شرمنده ام
از لطفتون سپاسگزارم ،
هفته ی خوب و با نشاطی در پیش داشته باشید .
سلام

مرسی مهرداد جان
خیلی زحمت کشیدی
خوشحال شدم
سلام آنا
شعرای قشنگتو خوندم ، آونقدر زیبا بودن که حرفی برا گفتن باقی نمیذارن.
قابل تو رو ندارن...
سلام .
خداروشکر مشکل فقط مشغله کاری بوده .
روزها به امید خورشیدی مهربان تر و شب ها به امید مهتاب تابنده تر
اما نه .
انگار خودمون باید مهربانی کردن را به اونها یاد بدیم .
ما می تونیم
می تونیم درعین گرفتاری شادباشیم
بخندیم
و دنیا را سخره بگیریم .
موفق باشید برادر
سلام مهستی
ممنونم مهربون.
******************
تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم ،که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
دور ها آوایی ست، که مرا می خواند.
برگشتن
خاصیت کبوترهاست
همیشه در خانه ات
چیزی جا می گذارم ...( احسان پرسا )
سلام برادرم . چشم به راه خوانش شعر زیبای دیگری از شما هستم .
کبوتر ها به دانه خوردن از دست تو عادت دارند ، سرما بهانه ای نیست که دست بجیب آمده های .
سلام خواهر عزیز
اینروزا فکر توان خود را به پاها امانت داده ،
امیدوارم حالت خوب باشد .
سلام .
مگه غیر از اینه؟
مگه همیشه دنیا باید حال ما رو بگیره؟
نه .من خودم به شخصه دارم به دنیا و زندگی حالی می کنم که من اونی نیستم که بتونن منو به زانو در بیارن . هر چی می خوان سرم بیارن، من کم بیار نیستم .
ممنونم برادر.
سلام
واقعا" همینطوره ، خوشحالم که به همچین باوری رسیدی .
سلام
چرا از اپ جدید خبری نیست
سلام آنا
مشکلی پیش آمده همین روزاهوای کهکشان عوض میشه .
به هوا شناسی نگیا
یاد بادآنکه زما وقت سفر یاد نکرد


دیدم دور یاری است امدن و رد ژایی باقی نگذاشتن
امید که هرچه زودتر فراخی در کارپیش اید و بی نصیب نمانیم
از چشمه های احساس
سلام استاد عزیز
، حتما" خدمت خواهم رسید.
شرمنده فرمودید
سلام مهرداد عزیز .........
به خاطر اینکه به مشاعره شما و خانم مهستی خاتمه بدم به یک جمله از ارنستو چگورا بسنده می کنم ، انشاء الله که ختم بشه این رفت و برگشتها ( این روزها هم هوای شمال بارونیه خطرناکه هی برید و بیاد )
ارنست عزیز می گه که ؛ شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.
صلوات بفرستید که انشاء الله ختم بخیر بشه
سلام فرهاد عزیز
داداش گلم آخه شما چه اصراری به ختم مشاعره ی ما دارید ، اینو بدون چیزی نمیتونه اینو از ما بگیره.
دست من به خون زندگی آلوده است
تسلیم اویم ، فراز و نشیبش را باور دارم،
تو را نمیدانم ،
شاید پفک خورده ای ،
دستانت بالاست .
*********
با ارنست جون موافقم ، اما وقتی روز روشن ماشینتو دزد بزنه بازم میشه شاد بود.؟!
هستی؟
پس کوشعرای کوتاه وکاملت؟
سلام آرام
توی جواب بعضی از کامنتام اشاره ای به بعضی از مشکلات ایروزام کردم
این هفته فینال مشکلاتم بود.
ازت ممنونم همسایه.
کاش ..
زمین ، حرفهای گــــــــــــالیله را..
باور نمی کرد کــــــــــــــاش گوشه ای داشت برای پنهــــــــــــــان شدن ...
سلام آنا زیبا بود دست مریزاد
سلام ای خسته از پرچین و پرگار!


کلافه از خیابانهای تکرار!
در این وبلاگِ بارانی، کمی ابر
برای گَهگدارِ گریه بگذار!
بگذار ابرها را باد
پریشان کند
و هوای پاک را باقی بگذارد
زمان تو عزیز
آغاز شکفتن است
نهال تازه رس امید را
خود آبیاری کن
درود بر مهرداد آسمانی دل
شکوه رستن اینک ،


طلوع فروردین
گداخت آنهمه برف
دمید این همه گل
شکفت این همه رنگ
زمین به ما آموخت :
ز پیش حادثه باید که پا پس نکشیم
مگر کم از خاکیم ؟
نفس کشید زمین ، ما چرا نکشیم ؟
درود بر استاد عزیز و مهربان
سلام
کجایید کهکشانی؟
همه چی خوب و بر وفق مراده؟
نگران بودیم...
راستی این شعر دعایت میکنم که آقا فرهاد گذاشتنو واسه خودشونه یا یه شاعر دیگه ای داره؟
واقعا زیبا بود...
زودی بیاین خبرمون کنین ببینیم حال کهکشانیمان چون است
سلام
<<<<<<<<<
...سلام مهرداد عزیز...
...عاالی بود ...فراز و نشیب و خیال سینوسی تان همیشه سیری برفراز داشته باشد دوست گرامی...
...ممنون...منتظر شعر جدیدی هستیم....
سلام مامانگار عزیز
ممنونم از لطفتون .
دائم بر فراز آرزوهاتون باشید .
سلام بر مهرداد عزیز
آمده ام که بمانم
بی درجه
بی نشان
من همانم
همان شیر زنی که
تنهایی هایش را تنها به دوش می کشد
که فرزندش را در آرامش به دست خواب می سپرد و آن گاه
برای فردای پر گرگش
نقشه ها می کشد
برای گذران عمر
ذکاوت ها از خود نشان داده ام
من نخبه ام
نخبه ی بی مدال
و قدرم را فقط ستاره های آسمان و
گل های شمعدانی خانه ام می دانند .
گرچه بوی ادکلنم ارزان شده و تقلبی
گرچه مارک کفشها و لباس هایم کنده شده
اما من همانم .
من می مانم .
به دوست عزیز فرهاد خان:
اگر این دوکلمه حرف از مغز و دلمان نگذرد که باید به زبانم لال امین آباد کوچ کنیم .
امیدوارم کدورتی از ما به دل نگیرید . برای حسن نیت مان هم شما را به کلبه ی محقر خود دعوت می کنیم .
ممنونم از شما و مهرداد خان .
انعکاس لبخندت را در دل گرفته آسمان ، میبینم
همه دعای باران می کنند !
من نه !!
به خاطر تو و لبخند بی نظیرت !!
سلام مهستی عزیز
آفرین بر تو که معمار بنای شادی هستی .
فقط خدا کند ، دیگر قصد سفر نکنی ...
سلام دوست عزیز
امر خداوند لازم الاجراست ، خدا کند قبل سفر مجالی باشد ، دوستان را بی خداحافظی ترک نکنم .
لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند
محکمند …
خوش به حالشان که لنگه همند . . .
(حسین پناهی)
جمله ی زیبایی بود.
روحش شادو یادش گرامی باد .
هر شب ستاره یی به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست
همیشه کهکشان قلبتان سرشار از ستاره های ماندنی باد
ممنونم دوست من ، جمله زیبایی بود.
از حضورت سپاسگزارم بازم به ما سر بزن البته لطفا".
پس احتمالا منبعد کلی باید مزاحمت های منو تحمل کنید
البته من که با افتخار تمام میام و از وبلاگ خوبتون استفاده میکنم
سبز باشید
سلام عزیز
خیر مقدم عرض میکنم ، شما مراحمید ، حضور شما موجب دلگرمی منه .
نوشته های جالبی داری. خوشم اومده حسابی. اگه خواستی بیا تبادل لینک. منتظر حضورت هستم. مرسی
درد و دل های نسل من:http://nasleman.javanblog.com
ممنونم عزیز شما لطف دارید ، من حرفی ندارم ارتباط با شما باعث افتخاره .
بهتر نشده اوضاع ؟
سلام آنا
شکر خدا بهتره .
راستی آپم سر بزن .
سلام. تبادل لینک حاضرید؟؟ من تازه وبلاگ نویسی رو شروع کردم. به من سری بزنید. من رو در وبلاگتو لینک کنید. مرسی
نام وبلاگ من:درد و دل های نسل من
http://nasleman.javanblog.com
سلام امید که در این راه موفق باشید .
بروی چشم .