گفتم بیا...
گفتی صبر کن....
غافل از آن بودی که کوزه ی صبرم لبریز شده بود.....
و چشمانی که از فرط انتظار خاموش......
و تنها هنرش.......
چشم زخمی بود که به کوزه ی صبرم زد وآنرا شکست........
و همه چیز تمام شد.........
اکنون بیا و خود را در خونابه ی جاری شده ی دلم تماشا کن...........
که فردا دیر است............
(مهرداد)
فردا همیشه دیره...همیشه...
سلام مهرداد جان
سحر قلمت اول هفته ام را خوش کرد...
زندگیت خوش
لبت خندون.
سلام فرداد جان
قلم من در برابر قلم شما هیچ است
سوتکیست در برابر شیپور...........
شاد باشی وسر خوش
سلام به تو این وب نویس حرفه ای. وبلاگت حرف نداره چه بگم یعنی اندشه. قالبت هم که با مطالبت تطبیق داره و این هم خودش یک حرفه است که با مطالبت در ارتباط باشی. یک خواهشی ازت دارم این که به وبلاگم سر بزنی و در حد امکانت 5 عدد کامنت با موضوع های مختلف برای یک مطلب بزاری. هر چند کار سختی ای اما از شما که این قدر در وبلاگ نویسی تبحر دارید کمک کردن به من که جزئی از معرفت و شخصیت شماست. اگر هم نشد 2 الی3 عدد کامنت هم کافی است در عوض من به شما اجازه تبادل لینک یک طرفه میدهم تا از سرور و وبلاگ شما پشتیبانی انلاین به عمل آید و در این عرصه هم شما با من ضمیمه ساز یک فرهنگ بشویم.
با تشکر علیرضا
به خانواده ات سلام برسان
بای بای
www.gagoo.blogsky.com
سلام دوست تازه رسیده
شکسته نفسی میفرمایید، حتما این کار رو انجام میدم
از حضور پر مهرت ممنونم، مانا باشید....
سلام مهرداد عزیز...
تا بوده ، همین بوده ، نبودن چیزی که تا بود از غم نبود ملتهب بود، و اکنون که دیگر نیست ، بودنی حسرت وار است برای آنچه که تا بود در نبودن این بود ، نابود شد....
میدانم حالا میگویی همه اش شد بود و نبود.....
خوب دیگر ، قصه همین است برادر جان....
یکی بود ، یکی نبود.....
سپهر جان
در بود و نبود هایم جای داری،در بستر نیلگونت جایم ده
ای والا طبع سپهر نشان....
...عجب تمثیلی !!!...
..خیلی ردیف بود..چون رشته ای مرتبط !..
...فقط کاش توصیف میکردید دل را در میان خونابه ها !!..
..راستش من منتظر صحنه ای بودم..تا به اوج برساند مطلب را !!
...البته شما شاعرید..و من فقط شنونده یا خواننده !!
سلام ماما نگار عزیز
از حضور پر از مهرتان ممنونم
مراد دلیست که از درد فراق شکسته شده وانتظار بی پایان
یار به آن صدمه زده است.
شکسته نفسی میفرمایید، ما کجا و شاعری کجا.
مانا باشید....
عالیست مهرداد جان


همیشه احساس پاک عاشقانه هایت جذاب است برایم
چشم زخمی که به کوزه ی صبر می خورد
همیشه دل و چشمت بی خونابه باد
سلام استاد عزیز
از حضور پر مهرت متشکرم.
دل وچشمتان بی بلا باد...
کوزه صبر شکستنی نیست
شاید لبریز شود اما هیچ چشمی به بخل آن را نخواهد شکست
و هیچ چیز تمام نمی شود
حتی اگر کوزه صبرت هم بشکند تو دوباره همه چیز را آغاز می کنی و دوباره صبر و صبر و صبر
انگار مومنی به صبوریت
سلام مهرداد عزیز
نشان دادی که به جز شعر در نوشتن قطعه های کوتاه هم تبحر داری
سلام دوست عزیز
سراجی که از فرط انتظار سوسو کند و دایم اشکبار باشد ،لاجرم مونس تاریکی خواهد شد و وداغ فراق خوی چشم زخمی را به آن هدیه
میدهد (گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد) ،کوزه ی صبر که هیچ سنگ
خارا را نیز متلاشی میکند.
واما صبر، گلی خانوم نعمتیست که خدا را شکر تا حدودی ازش بی بهره
نیستم، امیدوارم شما نیز از این موهبت برخوردار باشید....
بدرود...
وای از وقتی که می گن صبر کن . نمی دونن که طاقتی نمونده .. نمی دونن ...
فردا دیر است ...
ممنونم مهرداد عزیز
سلام دوست عزیز
وقتینتونیم کاری انجام بدیمو دیگران هم توی این راه کمکی نکنند
صبر تنها مرهمیست که دردها را التیام میده.
بسیار عالی بود ، مستدعی است از نقطه چین کمتر استفاده نموده و در پیوند قطعات مرتبط با هم تا یکی مانده به تکه آخر از کاما استفاده فرمایید .
با تشکر--
سلام دوست عزیز

انتقاد بجایی بود، حتما اینکار رو میکنم،واز حضورتون
ممنونم....
مگر صبر سبوست که بشکند دوست من ؟ اگر هم باشد لبریز شدنی ممکن است بشود گاهی ، اما جنسش از نوع شکستنی نیست ، که اگر بود ، آدمی هم تمام می شد با شکستنش ....
دلها باید بیاموزند صبر را همپای مهر ... باید بیاموزند که فردا برای دوست داشتن دیر است ، خیلی دیر ....
ممنون از اینهمه زیبایی .
سلام دوست عزیز
دیدهای که از درد فراق خاموش و ودایم بارانیست، ناخواسته مبتلا به
چشم زخمی میشود و جایگاه صبر که دل آدمیست از جنس شکستنی،اگر از سنگ خارا باشد بازهم از آسیب آن در امان نیست..
دوست عزیز، انسانهای بسیاری هستند که مدتهاست با واژه ی صبر
غریبه اند، لاجرم زندگی میکنند.
ممنون از حضور پر مهرت........
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
دوست عزیز
همین که توی زندگی به جبر واختیار نقشها عوض میشه
وآدمی دنبال بهترین هاست زیبایی کار را دو چندان میکنه.
نظر شما هم متینه...
دلم یه جوری شد
نمی دونم چرا
همسان سازی جالبی بود. فکر کنم من بدلکاری ام که همیشه فدایی سوگلی های کارگردان شده ام.
سلام
دوست گرامی شما نقش خود را بازی میکنید ، نقشتون سخته چون
استعدادشو دارید وباید قدر خودتو بدونی ، همه ی ما سوگلی های
او هستیم وامنتدار روحی که او بهمون داده پس با حضوری بهینه تر
به تقویت اون بپردازیم .برقرار باشید....